معنی مخارق
10 بازدید
[ مَ رِ ] (ع اِ) در شاهد زیر ظاهراً جمع مَخْرَقَة آمده است: ایشان این عشوه بخریدند و به زخارف اقوال و مخارق افعال او مغرور گشتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۱۷). و رجوع به مخرقة و مخاریق شود.[ مَ رِ ] (ع اِ) جِ مَخْرَق. منافذ معتاد در بدن. (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). سوراخها. شکافها: چنان ساخته بود مخارق گلوی او که چون بادی در زیر او دمیدندی... (ابوالفتوح). چنانکه آواز و مزمار به اختلاف مخارق مختلف می شود. (ابوالفتوح).[ مُ رِ ] (اِخ) ابوالمهنابن یحیی الجزار که در زمان خود یکی از نامدارترین سرودگویان دربار هارون الرشید بود و بعد از آن به خدمت مأمون درآمد. وی در سال ۲۳۱ هـ . ق. فوت کرد و در سرمن رأی مدفون شد. (از اعلام زرکلی ج ۸ ص ۶۸). و رجوع به عقدالفرید ج ۷ ص ۳۳ و ۳۹ و البیان و التبیین ج ۲ ص ۱۲۳ شود.
کلمات همقافیه با «مخارق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رق» برای سرودن شعر