معنی مخائل
6 بازدید
[ مَ ءِ ] (ع اِ) مخایل. ابرها که بارنده نپندارند. رجوع به مخایل و مخیله شود. || نشانه ها. علامتها. (ناظم الاطباء): مخائل سروری به کودکی زو بتافت چو بر چمن شد دو برگ بوی دهد ضیمران. مسعودسعد (دیوان ص ۴۱۳). دلالت عذر و مخائل خدیعت و مکر او ظاهر گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ طهران ص ۲۸). و رجوع به مخایل شود.
کلمات همقافیه با «مخائل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئل» برای سرودن شعر