معنی محکوم

معنی محکوم

8 بازدید
[ مَ ] (ع ص) فرموده شده. امرکرده شده. فرمان داده شده. (ناظم الاطباء). فرمان داده. (آنندراج). مقابل حاکم. حکم کرده شده. - مطیع و فرمانبردار. در زیر فرمان. در زیر حکم. (ناظم الاطباء): یک نان به دو روز اگر شود حاصل مرد وز کوزه شکسته ای دمی آبی سرد محکوم کم از خودی چرا باید بود یا خدمت چون خودی چرا باید کرد. (منسوب به خیام). آنگاه که حاکم مطلق محبوب را داند و محکوم مطلق خود را. (اوصاف الاشراف ص ۵۱). - تسلیم شده. گردن نهاده. مقهور: کلکش از بهر شرف محکوم تیغ آمد بلی مرتبت بفزود اسماعیل را تسلیم او.خاقانی. جوهر و عنبر سفید است و سیاه هر دو را محکوم دریا دیده ام.خاقانی. اگر تو محکوم دیگری خواهی بود ما در مخالفت شمشیرها بیرون کشیم و تو را معزول گردانیم و دیگری به پادشاهی فراداریم. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۰۳). - محکوم شدن؛ فرمانبردار شدن : پس حواس چیره محکوم تو شد چون خردسالار و مخدوم تو شد.مولوی. - محکوم کردن؛ فرمانبردار کردن. - - به قبول حکمی که از محکمه ای صادر شده است واداشتن. - - بی حق شناختن. - محکوم گشتن یا آمدن؛ محکوم شدن : چون محکوم حکم کوچلک گشت، آن دختر را کوچلک در تصرف آورد. (تاریخ جهانگشای جوینی ج ۲ ص ۹۳). - که حجت و دلیل های وی پذیرفته نباشد. چنانکه در دادگاه یا در مناظره و مباحثه. مغلوب. - محکوم شدن؛ مغلوب شدن. به اثبات نرسیدن ادعای کسی در دادگاه و حاکم شدن طرف مقابل او. - محکوم کردن؛ مغلوب کردن. اثبات بی حقی و رد ادعای کسی کردن در محکمه. - محکوم گشتن؛ مغلوب شدن.

کلمات هم‌قافیه با «محکوم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید