معنی محو گردیدن
5 بازدید
[ مَ حْ وْ گَ دی دَ ] (مص مرکب) محو شدن. محو گشتن. زایل شدن. برطرف شدن. سترده شدن. || نیست و نابود شدن : تا صفات سیئه محو گردد. (مجالس سعدی ص ۱۸).
کلمات همقافیه با «محو گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر