معنی محوق
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نعت است از حوق. (منتهی الارب). روفته شده و مالیده شده و نرم و هموار و املس ساخته شده. (ناظم الاطباء). رجوع به حوق شود.[ مُ حَ وْ وَ ] (ع ص) احوق. (منتهی الارب). آنکه مهرهٔ نرهٔ وی کلان باشد. ذکر محوق؛ عظیم. (مهذب الاسماء). || گرد کرده شده و نرم و هموار شده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «محوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر