معنی محمل

معنی واژه محمل

6 بازدید
[ مَ مِ ] (ع اِ) کجاوه که بر شتری بندند و هودج و این صیغهٔ اسم ظرف است از حمل بالفتح که به معنی بار برداشتن است. (غیاث). بارگیر. تخت روان. عماری. مهد. هودج. ج، محامل. دو شقهٔ مساوی که بر شتر بار کنند. (از اقرب الموارد). از وسائل سفر مانند محفه اما آن را بر پشت یک شتر گذارند بر خلاف محفه که بر روی دو شتر یا دو قاطر حمل کنند. (از صبح الاعشی ج ۲ ص ۱۳۰): گفت [ مسعود ] ده اشتر بگوی راست کنند و محمل و کژاوه. (تاریخ بیهقی ص ۲۳۶). سیصد شتران با محمل و مهد. (تاریخ بیهقی). او را در محمل پیل نهادند. (تاریخ بیهقی). پس راست بدار قول و فعلت را. خیره منشین به یک سو از محمل. ناصرخسرو. ز اشتر و محملت فرود افتی ای پسر چون سبک بودت عدیل. ناصرخسرو. وز بهر محملت که فلک بود غاشیه اش خورشید ناقه گشته و مه ساربان شده. خاقانی. ها و ها باش اگر محمل من سازی وهم برسانیم بکم زانکه ز من ها شنوند. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۱۰۳). همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار در جهان بی خبر از کفر در اسلام بخسب. خاقانی. چه میگفتم سخن محمل کجا راند کجا میرفتم و رختم کجا ماند.نظامی. هیچ نه در محمل و چندین جرس هیچ نه در کاسه و چندین مگس.نظامی. بار فراق دوستان بس که نشسته بر دلم میروم و نمیرود ناقه به زیر محملم.سعدی. شتر به جهد و جفا بر نمیتواند خاست که بار عشق تحمل نمیکند محمل.سعدی. نی کاروان برفت تو خواهی مقیم ماند ترتیب کرده اند ترا نیز محملی.سعدی. تا بارهای شتران عبداللََّه بیندازند و محملها فرودآرند. (تاریخ قم ص ۲۵۰). شوق صادق چو کشد محمل مرد کعبهٔ وصل کند منزل مرد.جامی. رفتم که خار از پا کشم محمل نهان شد از نظر یک لحظه غافل گشتم و صد سال راهم دور شد. ملک قمی. اگر هر دو در یک محمل باشند باید که از نخست مرد نماز کند. (ترجمهٔ النهایة طوسی ص ۶۶ ج ۱). - محمل بربستن؛ بستن و نصب کردن کجاوه بر پشت شتر و جز آن : مرا در منزل جانان چه امن و عیش چون هر دم جرس فریاد می دارد که بربندید محملها. حافظ. || هودج حجاجی. (از اقرب الموارد). || زنبیل که بدان انگور حمل کنند به محل خشک کردن آن. (از اقرب الموارد). زنبیل که بدان انگور کشند سوی خرمنگاه.
[ مِ مَ ] (ع اِ) دوال شمشیر. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، محامل. (مهذب الاسماء). حمالة. (اقرب الموارد). || ریشهٔ درخت. بیخ. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
[ مَ مِ ] (ع اِ) مجازاً به معنی معنی و ظرف لفظ. (از آنندراج). معنی کلمه و جمله و عبارت : بود از شوق خرابات و حرم هر بیتم لیلی عشوه طرازی که دو محمل دارد. محمدقلی سلیم. || آنچه مطلبی را بدان حمل و تأویل کنند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و یغفر مادون ذلک، بر چه حمل کنند که هیچ محمل نماند معلوم گشت که سخن ایشان فاسد است و مقصد ایشان باطل. (کشف الاسرار ج ۲ ص ۵۳۷). || وجه. دلیل. - محملی برای گفته یا دعوی نبودن؛ دلیلی و وجهی نداشتن. || اعتماد. (زمخشری). تکیه گاه: محملی بر او نیست؛ اعتمادی بر او نیست. (یادداشت مرحوم دهخدا).
[ مُ مِ ] (ع ص) زن که شیرش فرودآید بی محل. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
[ مُ حَ مْ مِ ] (ع ص) برنده و حمل کنندهٔ ناقه و جز آن (ناظم الاطباء).
[ مُ حَ مْ مَ ] (ع ص) برده شده و حمل شده. (ناظم الاطباء).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید