معنی محمدرحیم
6 بازدید
[ مُ حَ مْ مَ رَ ] (اِخ) بیست ونهمین از خانان اوزبک خیوه (۱۲۲۱ - ۱۲۴۱ هـ . ق).[ مُ حَ مْ مَ رَ ] (اِخ) مجتهد بروجردی. به سال ۱۲۲۴ هـ . ق. در بروجرد متولد شد و پس از تحصیل مقدمات درس خارج را در نزد علمای آن زمان فراگرفت. در سال ۱۲۴۱ هـ . ق. در نجف رفت و در زمرهٔ شاگردان صاحب جواهرالکلام درآمد. چون شرحی بر مختصرالنافع در فقه نوشت مورد تحسین و تمجید شیخ استاد گشت و به او اجازهٔ اجتهاد داد. مدتی در نجف به تدریس پرداخت و بعد در کربلا مقیم گردید. در سال ۱۲۵۸ هـ . ق. به اصرار اعیان مشهد و بزرگان خراسان به مشهد وارد شد و در خراسان مقتدی الانام گردید و چند کتابی نیز در فقه و موضوعات دیگر تألیف نمود. در سال ۱۲۶۶ هـ . ق. که محمدحسن خان سالار قلع و قمع گردید، و فتنهٔ خراسان فرونشست میرزا تقی خان امیرکبیر محمدرحیم را به تولیت آستان قدس رضوی منصوب نمود و اتفاقاً خوب از عهدهٔ کار برآمد و تا حدودی که برای او امکان داشت جبران خرابیها را نمود و در سال ۱۳۰۹ هـ . ق. در سن ۸۵سالگی در مشهد درگذشت و در حرم امام رضا(ع) در دارالسیاده به خاک سپرده شد. (از تاریخ رجال ایران).
کلمات همقافیه با «محمدرحیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر