معنی محمدخان
7 بازدید
[ مُ حَ مْ مَ ] (اِخ) زند پسر زکی خان پس از کشته شدن پدرش فرار کرد و مدتها در بصره میزیست و برای انتقام مترصد فرصت بود، بعد از کشته شدن آغامحمدخان به ایران آمد و در میان ایل ممسنی طرفدارانی برای خود دست و پا کرد و با آنان اصفهان را تصرف کرد ولی در مقابل سپاهی که از جانب فتحعلیشاه به اصفهان رسید مقاومت نیاورد و به طرف سیلاخور گریخت، عاقبت دستگیر و از دو چشم نابینا گردید.[ مُ حَ مْ مَ ] (اِخ) (دکتر) شیخ احیاءالملک از چشم پزشکان معروف تهران و فرزند حاج میرزا علینقی صنیع الممالک بود که در سال ۱۲۴۳ خورشیدی در تهران زاده شد و پس از فراغت از تحصیل از مدرسهٔ دارالفنون برای تکمیل تحصیلات خود به پاریس رفت و در سال ۱۳۰۷ هـ . ق. به تهران مراجعت کرد و طبیب مخصوص ناصرالدین شاه گردید. (رجال بامداد ج ۳ ص ۲۶۲).
کلمات همقافیه با «محمدخان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر