معنی محقون
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) بازداشته شده و نگاهداشته شده. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). محبوس. بازداشته. (یادداشت مرحوم دهخدا). - محقون الدم؛ رهانیده شده از قتل. (از منتهی الارب). بجان رسته. - - در اصطلاح فقه آن که قتل او جایز نیست و قاتل از جمله اشخاصی است که غیر محقون الدم است.
کلمات همقافیه با «محقون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر