معنی محقوق
8 بازدید
[ مَ ] (ع ص) لایق. درخور. اندرخور. زیبا. سزاوار، یقال هو محقوق به. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ج، محقوقون. (مهذب الاسماء): عفریتی آدمی وش محقوق اخیار و موثوق اشرار. (تاریخ جهانگشای جوینی). - راست و درست کرده شده. (غیاث) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «محقوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر