معنی محقر

معنی محقر

7 بازدید
[ مُ حَ قْ قِ ] (ع ص) ذلیل و خوارکننده. (ناظم الاطباء).
[ مُ حَ قْ قَ ] (ع ص) مختصر. کم مایه. اندک. ناچیز: در آب و آتش چون بنگریست حشمت تو به چشمش آمد پست و محقر آتش و آب. مسعودسعد. خاقانیا به کعبه رسیدی روان بپاش گر چه نه جنس پیشکش است این محقرش. خاقانی. آن روز رفت آب غلامان که یوسفی تصحیف عید شد به بهای محقرش.خاقانی. در ترازوی مرد با فرهنگ این محقر چه وزن دارد و سنگ.نظامی. هر کس که بجان آرزوی وصل تو خواهد دشوار برآید که محقر ثمن است آن.سعدی. به عشق روی تو گفتم که جان برافشانم دگر به شرم درافتادم از محقر خویش. سعدی. جان نقد محقر است حافظ از بهر نثار خوش نباشد.حافظ. - تنگ. کم وسعت. خرد. (آنندراج). ناچیز. حقیر: به پیش خاطر او آفتاب تاری بنزد همت او آسمان محقر.مسعودسعد. گر عظمت نهد چو جم منظر نیم خایه را خانهٔ مورچه شود نه فلک از محقری. خاقانی. گر خانه محقر است و تاریک بر دیدهٔ روشنت نشانم.سعدی. - کلبهٔ محقر؛ کلبهٔ کوچک. خانهٔ کوچک. - خرد. حقیر. کم حجم : زنده نشد این سفلی الا که بصورت بس صورت جان است در این جسم محقر. ناصرخسرو. - دون. پست : تا جان معرفت نکند زنده شخص را نزدیک عارفان حیوان محقری.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «محقر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید