معنی محط

معنی محط

6 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) آب بینی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ مِ حَ طط ] (ع اِ) آهن چرم دوزی که آن را پکمال گویند و بدان خط کشند و نقش کنند. محطه. (منتهی الارب). ابزاری چوبین و یا آهنین که چرمدوزان بدان خط کشند و نقش کنند و به فارسی پکمال نامند. (ناظم الاطباء). مخط [ مِ خَ ط ط ] .
[ مَ حَ طط ] (ع اِ) منزل. (منتهی الارب). موضع و منزل. (ناظم الاطباء). جای فرودآمدن. محل فرودآمدن : چون از مهبط رحم به محط ظهور آمد. (سندبادنامه ص ۳۳). تختگاه و محط دولت بود مهبط و بارگاه ایمان شد. حسین بن محمدبن ابی الرضاآوی (در وصف اصفهان). - محط رحال؛ محل فرود آمدن بارها. محل فرود آمدن حاجت خواهان : خدایگانا یک نکته بازخواهم راند که هست درگه عالی تو محط رحال. مسعودسعد (دیوان ص ۳۰۸).

کلمات هم‌قافیه با «محط»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حط» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید