معنی محصف
7 بازدید
[ مِ صَ ] (ع ص) اسب بشتاب گذرنده یا برانگیزندهٔ سنگریزه به سم یا گام خرد نهنده به جهت رفتن بشتاب. محصاف. (منتهی الارب). مُحصِف. (آنندراج). رجوع به محصاف و مُحصِف. شود.[ مُ صِ ] (ع ص) اسب بشتاب گذرنده. مرد بشتاب گذرنده. - گام نزدیک نهنده. رجوع به احصاف شود. - کسی که رسن را استوار می بندد. (از منتهی الارب). کسی که ریسمان را محکم می تابد. (ناظم الاطباء). استوارتابندهٔ رسن. (آنندراج). - کسی که جامه را نیک می بافد. (از منتهی الارب). آنکه نیکو می بافد. (ناظم الاطباء). استوارکنندهٔ کار. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «محصف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صف» برای سرودن شعر