معنی محرک

معنی محرک

7 بازدید
[ مَ رَ ] (ع اِ) بن گردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
[ مُ حَ رْ رَ ] (ع ص) تحریک شده. برانگیخته شده. - هر کلمه که دارای دو فتحه و یا زیادتر باشد. (ناظم الاطباء).
[ مُ حَ رْ رِ ] (ع ص) جنباننده و حرکت دهنده. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). هر متحرکی را محرکی هست و محرک هم یا بالذات است و یا بالعرض. (فرهنگ علوم عقلی سجادی). - محرک اول؛ ذات حق تعالی : کیست مر این قبه را محرک اول چیست از این کار کرد بهره و حاصل. ناصرخسرو. - محرک سرمدی؛ ذات حق تعالی. - برانگیزاننده و ترغیب کننده. (ناظم الاطباء). وادارنده. برآغالاننده. - به هیجان آورنده. (ناظم الاطباء). - مقابل مخدر. تحریک کننده. (یادداشت مرحوم دهخدا). - مادهٔ تحریک کننده، چون فسفر و ذراریح. (یادداشت مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «محرک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید