معنی محرقه
6 بازدید
[ مُ رِ قَ ] (ع ص) محرقة. قسمی تب دائم و متصل. (ناظم الاطباء). تیفوس. تب محرقه. حمای محرقه. قاویوس (یونانی). تبی است از جنس تب غب جز آنکه دائم است و حرارت آن شدید است و به تناوب حرارت شدیدتر گردد. و رجوع به کلمهٔ حمی المحرقة در بحرالجواهر شود. (یادداشت مرحوم دهخدا): خر را چو تب گرفت بمیرد هر آینه ای هجو من ترا چو تب تیز محرقه.سوزنی. - ادویهٔ محرقه؛ دارو که پس از مالیدن بر روی پوست ایجاد سوزش کند. چون فرفیون و خردل و غیره.[ مَ رَ قَ ] (ع اِ) محل سوختن. سوختن جای : از تکبر جمله اندرتفرقه مرده از جان زنده اندر محرقه.مولوی.
کلمات همقافیه با «محرقه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قه» برای سرودن شعر