معنی محرر کردن
4 بازدید
[ مُ حَ رْ رَ کَ دَ ] (مص مرکب) نذر کردن فرزند در راه خدا که جز عبادت به کاری نفرمایند: این بی دولتی ما نگر که من این فرزند را محرر کردم. (قصص الانبیاء ص ۲۰۳). گفت یا رسول خدا، من او را محرر کردم از آن وقت که در شکم من بود. (قصص الانبیاء ص ۲۰۳).
کلمات همقافیه با «محرر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر