معنی محرب
6 بازدید
[ مِ رَ ] (ع ص) محراب. مرد بسیار جنگ آور و دلیر. (منتهی الارب). حرب دوست. (مهذب الاسماء): آنک شجاع و محرب بود دست به سلاح برد و با دیو و پری کارزار کرد. (سندبادنامه ص ۳۲۰).[ مُ رِ ] (ع ص) آنکه دلالت میکند کسی را بر تاراج مال دشمن. (ناظم الاطباء). دلالت کننده بر تاراج مال دشمن. (از منتهی الارب). - آنکه برمی انگیزاند جنگ را. - خرمابن شکوفه آورده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب).[ مُ حَ رْ رِ ] (ع ص) به خشم آورنده. اغواکننده. محرک. (ناظم الاطباء). برآغالنده. (از منتهی الارب). - تیزکنندهٔ سنان. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب).[ مُ حَ رْ رَ ] (ع اِ) شیر. اسد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «محرب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رب» برای سرودن شعر