معنی محد
7 بازدید
[ مُ حِ دد ] (ع ص) نعت فاعلی از احداد. زن که پس از مرگ شوی آرایش را رها کند. (از اقرب الموارد). زنی که جامهٔ سوک پوشد به جهت عدت. (آنندراج). زنی که جامهٔ سوک پوشد در عزا و عدهٔ شوی و این زن را حاد نیز گویند. (از منتهی الارب). زن که شوی را سوک دارد. (مهذب الاسماء). زن که پس از مرگ شوی آرایش را کنار گذارده است. - تیز کنندهٔ کارد. - تیز نگرنده. (از اقرب الموارد).[ مُ حَ دد ] (ع ص) نعت مفعولی از احداد. رجوع به احداد شود.[ مَ حَ ] (اِخ) دهی از دهستان بویراحمد سردسیر بخش کهکیلویهٔ شهرستان بهبهان با ۲۰۰ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «محد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حد» برای سرودن شعر