معنی واژه محجحج
7 بازدید
[ مُ حَ حِ ] (ع ص) اقامت کننده. (از منتهی الارب). - سپسایگی بازرونده. (از منتهی الارب) (آنندراج). منصرف شونده. بازگردنده. - کسی که بازمی ایستد از سخن. (ناظم الاطباء). بازایستنده. (آنندراج). آهنگ سخن کننده و بازایستنده از آن. (از منتهی الارب).