معنی محتوم
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نعت مفعولی از حتم. ثابت و استوار. - فرموده شده. - واجب و ناگزیر. (ناظم الاطباء). واجب کرده شده. (غیاث) (آنندراج). قطعی. بایا. مکتوب. مقدر: آن انائی بر تو ای سگ شوم بود در حق ما دولت محتوم بود. مولوی (مثنوی، دفتر پنجم ص ۳۴۸). - اجل محتوم؛ اجل نوشته. وقت مقدر. - قضای محتوم؛ قضای نوشته : علی نهایةالامد المعلوم و بلوغةالاجل المحتوم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۰۰).
کلمات همقافیه با «محتوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر