معنی محتال
4 بازدید
[ مُ ] (ع ص) حیله گر. (مهذب الاسماء) (دهار). حیله گر و فریبنده و مکار. (ناظم الاطباء). حیله کننده. مکر و حیله کننده. (آنندراج). حیله ور. گربز: ای گمشده و خیره و سرگشته کسائی گواژه زده بر تو امل ریمن و محتال.کسائی. چون کلاژه همه دزدند و رباینده چو خاد شوم چون بوم بدآغال و چو دمنه محتال. معروفی. به زلف تنگ ببندد بر آهوی تنگی به دیده دیده بدزدد ز جادوی محتال. منجیک. بدان منگر که سر هالم به کار خویش محتالم شبی تاری به دشت اندر ابی صلاب و فرکالم. طیان. بس ای ملک که از این شاعری و شعر مرا فلک فریب بخوانند و جادوی محتال. غضایری. ز نیکویی که به چشم من آمدی همه وقت شکنج و کوژی در زلف و جعد آن محتال. فرخی. در جنگ ز چنگ تو بحیله نبرد جان گرگی که بداند حیل روبه محتال.فرخی. اما علی تکین گربز و محتال است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۴۳). اسکندر مردی بود محتال و گربز. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۹۰). حیلت و مکر است فقه و علم او و سوی او نیست دانا هر که او محتال یا مکار نیست. ناصرخسرو. شمع خرد گیر چو دیدی که شد خانهٔ این جادوی محتال تار.ناصرخسرو. حیلت نه ز دین است اگر بر ره دینی حیلت مسگال ایچ و حذر دار ز محتال. ناصرخسرو. بسا حیلت که بر محتال وبال گردد. (کلیله و دمنه). این طبیبان غلطبین همه محتالانند همه را نسخه بدرید و به سر باز دهید. خاقانی. تا شیر مرغزاری نصرت کمین گشاد چاره ز دست روبه محتال درگذشت.خاقانی. مردمان این شهر بغایت گربز و محتال و زراق و مغتال اند. (سندبادنامه ص ۳۰۳). برکشیدش بود گر به نیم من پس بگفتش مرد کای محتال فن.مولوی. چون شیفتگان بی سر و پای بگریزم از این جهان محتال.عطار. - چاره گر. (یادداشت مرحوم دهخدا). - در اصطلاح حقوقی، طلبکار. (قانون مدنی مادهٔ ۷۲۴).
کلمات همقافیه با «محتال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر