معنی محتاط
4 بازدید
[ مُ ] (ع ص) محاصره کرده. (آنندراج). محصور و حصار کرده شده و احاطه شده. (ناظم الاطباء). - حازم و هوشیار در کار. (از منتهی الارب). باحزم و هوشیار در کار و بااحتیاط. (ناظم الاطباء). احتیاطکار. استوارگیر. ملاحظه کار. پخته. (یادداشت مرحوم دهخدا). دشوارکار. (زمخشری). پروادارنده. آنکه در امور با احتیاط رفتار کند.
کلمات همقافیه با «محتاط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اط» برای سرودن شعر