معنی محبوس

معنی محبوس

3 بازدید
[ مَ ] (ع ص) اسبی که در راه خدا وقف کرده باشند. (منتهی الارب). موقوف. - بخیل. - مضبوط. محتبس. - ممنوع. بازداشته شده. مسجون. (از اقرب الموارد). بازداشته شده و بند کرده شده. (آنندراج). حبس کرده شده و گرفتار و بندی و در حبس کرده شده. (ناظم الاطباء). زندانی. بندی. دوستاقی. مسجون. حبسی. ممنوع. دوستاخی. واداشته. (زوزنی). محقون. حقین. در زندان شده : از هرات بازخواند [ محمود ] و به مولتان فرستاد و در آنجا مدتی محبوس بودیم [ مسعود ] هر چند نام حبس نبود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۱۴). تویی که یوسف مصری به ملک عز امروز مخالفان تو محبوس در بن چاهند.معزی. پسران بختیار در قلعه محبوس بودند به ناحیت فارس. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۸۷). مدتی محبوس بود و جمعی از جواری و سراری پدرش در آن قلعه بودند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۸۹). گر دوسه پرنده را بندی بهم بر زمین مانند محبوس از الم.مولوی. نشاید جز بوجود نعمت برهنه ای را پوشیدن یا به استخلاص محبوسی کوشیدن. (گلستان). در دام تو محبوسم وز دست تو مغلوبم وز ذوق تو مدهوشم وز حسن تو حیرانم. سعدی. آنکه در چاه زنخدانش دل بیچارگان چون ملک محبوس در زندان چاه بابل است. سعدی. چو محبوسان به یک منزل نشسته به دست عجز پای خویش بسته.شبستری. - محبوس خانه؛ قیدخانه. (آنندراج). محبس. زندان : نیم جان به محبوس خانه اش فرستادند. (مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۱۵). - محبوس شدن؛ حبس شدن. زندانی شدن. - محبوس کردن؛ در بند کردن. حبس کردن کسی را. دوستاقی کردن. زندانی کردن : چون حدیث این محبوس، بوسهل زوزنی آخر آمد فریضه داشتم قصهٔ محبوس کردن. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۳۸). منگر بدانکه در درهٔ یمگان محبوس کرده اند مجانینم.ناصرخسرو. او را بینداختند و به تازیانهٔ تأدیب و تعریک مالش دادند و جایی محبوس کردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۶). معز بدین سبب او را محبوس کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۰۱). اصفهبد ابوالفضل را بگرفت و محبوس کرد و در حبس او بود تا وفات یافت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶۱). تا کند محبوسش اندر دو گمان کان کنم کو گفت یا خود ضد آن. مولوی (مثنوی دفتر اول ص ۳۱). سلطان را بر او خشم گرفت و در چاهش محبوس کرد. (گلستان). ملک را اعلام کردند که فلان را محبوس کرده اند. (گلستان). - مانده در جائی. قرار گرفته در جائی. آرمیده در مکانی برای چندگاه : رفت سرما و بهار آمد چون طاووسی به سوی روضه برون آمد هر محبوسی. منوچهری. ای باز سپید چند باشی محبوس به آشیان ما در.خاقانی.

کلمات هم‌قافیه با «محبوس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید