معنی محاویج
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص، اِ) جِ مُحوِج. بی چیزان. حاجتمندان. نیازمندان. محتاجان. مفلسان. مفالیس. (یادداشت مرحوم دهخدا): قوم محاویج؛ محتاجان. (منتهی الارب). مردمان محتاج. (ناظم الاطباء): و اگر این جاه خویش در اغاثت ضعفا و اعانت محاویج صرف کند رکنی از ارکان سعادت آخرت حاصل کرده باشد. (تاریخ بیهق ص ۱۷۷).
کلمات همقافیه با «محاویج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یج» برای سرودن شعر