معنی محاوی
4 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) جِ محوی. مجمعها. (ناظم الاطباء). - دربرگرفته ها. فراهم شده ها: و آن روز که بر ملحدستان مؤمنا باد افشای این محاوی و تقریر این مساوی رفت. (جهانگشای جوینی). - مضمونها: و اصل مملکت و موطن ایشان و کیفیت ممالک و معابر نسبت به بلاد ترکستان از محاوی او مفهوم و معلوم می شود. (مهمان نامهٔ بخارا ص ۳۵۵).
کلمات همقافیه با «محاوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر