معنی محالطلب
4 بازدید
[ مُ طَ لَ ] (نف مرکب) آنکه کارهای ناشدنی و دشوار یا امور ناصواب بجوید: اتفاق افتاد که او با زنی دراززبان کاهل محال طلب درمانده بود و او را طلاق داد. (تاریخ بیهق).
کلمات همقافیه با «محالطلب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لب» برای سرودن شعر