معنی محاسبة
4 بازدید
[ مُ سَ بَ ] (ع مص) حساب کردن. (منتهی الارب). شمار کردن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). شمردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). شمار گیری. شمار گرفتن. شمار. ج، محاسبات. - مراقبت در اینکه حفظ کند شخص ظاهر و باطن خود را تا آنکه چیزی که حسنات وی راباطل می کند از آن صادر نشود. (ناظم الاطباء). رجوع به ترکیب محاسبهٔ نفس ذیل مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «محاسبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر