معنی محاسب
4 بازدید
[ مُ سِ ] (ع ص) حساب کننده و مرتب کنندهٔ حساب و مستوفی. (ناظم الاطباء). شمارگر. آمارگر. شمارگیر. آماره گیر. شماره گیر. حسابدار. آمارگیره. شمارکننده. شمارنده. حسیب. حاسب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). حساب کننده. (آنندراج): چندانْت بقا باد که آید عدد سال اندر قلم کاتب و در ذهن محاسب.سوزنی.[ مُ سَ ] (ع ص) نعت مفعولی از حساب. حساب شمرده شده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «محاسب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سب» برای سرودن شعر