معنی محاربت
7 بازدید
[ مُ رَ بَ ] (ع مص، اِمص) محاربة. محاربه. حراب. (منتهی الارب). با یکدیگر جنگ کردن. - جنگ و پیکار و نبرد و کارزار. (ناظم الاطباء): اسباب محاربت و منازعت برخاست. (تاریخ بیهقی). هرکه ... از غایت محاربت غافل باشد پشیمان گردد. (کلیله و دمنه). به ابوالقاسم پیغام فرستاد که کار محاربت اعتمادی ندارد و عاقبت آن در پردهٔ غیب است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۹۶). از جرجان روی به محاربت ایشان نهاد (فیروزان بن الحسن) (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۲۴). قابوس ... را به محاربت ایشان فرستاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶۸). کی بانو عدو محاربت بتواند زیرا که گرفتار کمندت ماند.سعدی. روی به کوفه نهاد از برای محاربت و کار زار کردن. (تاریخ قم ص ۲۸۸). و رجوع به محاربة شود.
کلمات همقافیه با «محاربت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بت» برای سرودن شعر