معنی محاج
4 بازدید
[ مِ ] (ع مص) دیر داشتن وام و تأخیر کردن در آن. مماحجة. (منتهی الارب). مماطله. و درنگی نمودن در ادای دین و تأخیر کردن. (ناظم الاطباء). دیر داشتن وام به چیزی را و تأخیر کردن. (آنندراج).[ مُ حاج ج ] (ع ص) حجت و برهان آورنده. (از لسان العرب).[ مَ حْ حا ] (ع ص) بسیار دروغگو. کذاب. (از اقرب الموارد) (از لسان العرب).[ مَ حاج ج ] (ع اِ) جِ مَحَجَّة. (از لسان العرب). رجوع به محجة شود.[ مِ ] (اِخ) نام اسبی از اسبهای معروف عرب متعلق به مالک بن عوف نصیری و ابوجهل بن هشام. (از لسان العرب) (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «محاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر