معنی محاباة
5 بازدید
[ مُ ] (ع مص) حباء. یاری دادن کسی را. (از منتهی الارب). نصرت و مدد کردن. یاری کردن. اعانت. - صلح و نگهداشت. محابا. (آنندراج). - عطاکردن بی پاداش و منت. - با کسی به عطا دادن نبرد نمودن. (منتهی الارب). معارضه کردن در بخشش. (از آنندراج). - تنگ گیری کردن در معامله. (منتهی الارب). سختگیری کردن در معامله. (از ناظم الاطباء). - میل کردن به کسی. (از منتهی الارب). منحرف شدن از عدل و میل به ناحق کردن. - جانب داری و طرفداری کردن. - فروگذاشت کردن. (منتهی الارب). سهل البیعی. سخت گیری نکردن در معامله. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد). - در اصطلاح فقه، چیزی راکمتر از قیمت حقیقی عالماً فروختن و یا به زیادتر از قیمت عالماً خریدن. (از کشاف اصطلاحات الفنون). - در اصطلاح بلغاء عبارت است از گفتن چیزی مثل چیزی که دیگری گفته باشد خواه آن چیز وزن شعر باشد و یا قافیه و یا ردیفی و یا صنعتی. (کشاف اصطلاحات الفنون). - یا آنکه دو کس برای امتحان طبع خود و یا با التماس دیگری بگویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون).[ مُ ] (ع اِ) پوست و تفالهٔ تمر هندی: محاباة الحتی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «محاباة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اة» برای سرودن شعر