معنی مجنون
10 بازدید
[ مَ ] (ع ص) جنون زده و دیوانه. (غیاث) (آنندراج). آنکه عقل وی زایل یا فاسد شده باشد. مؤنث آن مَجنونَه. (از اقرب الموارد). دیوانه شده. دیوانه کرده شده. دیوانه و شوریده و بی عقل. ج، مَجانین. (ناظم الاطباء). دیوزده. پری زده. مألوس. دیوانه. مقابل عاقل و فرزانه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): {/Bوَ قََالُوا یََا أَیُّهَا اَلَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ ۱-۷۱۵:۶/} {/Bاَلذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ. ۸-۱۰۱۵:۶/}(قرآن ۱۵/۶).{/B فَذَکِّرْ فَمََا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِکََاهِنٍ وَ لاََ مَجْنُونٍ . ۱-۹۵۲:۲۹/}(قرآن ۵۲/۲۹). {/Bوَ إِنْ یَکََادُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصََارِهِمْ لَمََّا سَمِعُوا اَلذِّکْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ `وَ مََا هُوَ إِلاََّ ذِکْرٌ لِلْعََالَمِینَ .۱-۲۰۶۸:۵۱-۵۲/} (قرآن ۶۸/۵۱ و ۵۲). هر که بدین آب مرد و زنده شد او را زنده نخواند مگر که جاهل و مجنون. ناصرخسرو. عاقل و مجنون حقم یاد آر در چنین بی خویشیم معذور دار.مولوی. - امثال: خلق مجنونند و مجنون عاقل است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مجنون شدن؛ دیوانه شدن. جنون پیداکردن : زرّ و نقره چیست تا مفتون شوی چیست صورت تا چنین مجنون شوی. مولوی. ز عقل اندیشه ها زاید که مردم را بفرساید گرت آسودگی باید برو مجنون شو ای عاقل. سعدی. - مجنون کردن؛ دیوانه کردن : گر نخواهی ای پسر تا خویشتن مجنون کنی پشت پیش این و آن از چه همی چون نون کنی. ناصرخسرو. گر تو خود مجنونی از بی دانشی پس خویشتن چون به می خوردن دگرباره همی مجنون کنی. ناصرخسرو. - بید مجنون؛ بید نگون. بید مُوَلَّهْ. بید ناز. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - (اصطلاح فقهی و قانون مدنی) کسی که فاقد تشخیص نفع و ضرر و حسن و قبح است، احراز جنون با دادگاه است. (ترمینولوژی حقوق تألیف دکتر جعفری لنگرودی). - مجنون ادواری؛ کسی که بطور متناوب در حال جنون باشد یعنی مدت کمی عاقل باشد و مدتی دیوانه. (ترمینولوژی حقوق تألیف دکتر جعفری لنگرودی). - مجنون دائمی؛ کسی که بدون انقطاع در حال جنون بسر برد. (ترمینولوژی حقوق تألیف دکتر جعفری لنگرودی). - مجنون مطبق؛ مجنون دائمی. (ترمینولوژی حقوق تألیف دکتر جعفری لنگرودی). و رجوع به ترکیب قبل شود. - نادان. - دارای وسواس. - دارای مانیا. - جن زده. - گرفتار عشق. - ظالم و ستمگر. (ناظم الاطباء).[ مَ ] (اِخ) عاشق لیلی بود. (غیاث). قیس که عاشق لیلی بود. (آنندراج). لقب قیس بن ملوح است که از بنی جعده بود. از شدت عشق لیلی دیوانه شد و بدان جهت مجنونش خواندند. (از انساب سمعانی): لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند مجنون داند که حال مجنون چون است. منسوب به رودکی (از امثال و حکم ج ۳ ص ۱۵۰۲). لیلی چو قمر به روشنی چست مجنون چو قصب بر ابرش سست.نظامی. لیلی سمن خزان ندیده مجنون چمن خزان رسیده.نظامی. لیلی به کرشمه زلف بر دوش مجنون به وفاش حلقه در گوش.نظامی. لیلی سر زلف شانه می کرد مجنون در اشک دانه می کرد.نظامی. لیلی چو گل شکفته می رست مجنون به گلاب دیده می شست.نظامی. گفت با لیلی خلیفه کاین تویی کز تو شد مجنون پریشان و غوی از دگر خوبان تو افزون نیستی گفت خامش چون تو مجنون نیستی.مولوی. یکی را از ملوک عرب حکایت عشق مجنون به لیلی و شورش حال وی بگفتند. (گلستان سعدی). هر آن عاقل که با مجنون نشیند نباید کردنش جز ذکر لیلی. سعدی (گلستان). مجنون رخ لیلی از مرگ نیندیشد از خویش بمردم من پس رخت به حی بردم. اوحدی. دور مجنون گذشت و نوبت ماست هر کسی پنج روز نوبت اوست. حافظ (دیوان چ قزوینی ص ۴۰). شبی مجنون به لیلی گفت کای محبوب بی همتا ترا عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد. ؟ و رجوع به قیس بنی عامر در همین لغت نامه و الشعرو الشعراء ابن قتیبه صص ۲۲۰-۲۲۴ و فوات الوفیات ج ۲ صص ۱۳۶-۱۳۸ و ریاض العارفین ص ۱۲۸ و فهرست عیون الاخبار و اعلام زرکلی ج ۲ ص ۸۰۲ و ج ۳ ص ۸۳۸ شود. - مثل مجنون؛ آشفته. پریشان. نزار. (امثال و حکم ج ۳ ص ۱۴۸۶).[ مَ ] (اِخ) پسر کمال الدین محمود رفیقی از شاعران خوشنویس معاصر سلطان حسین بایقرا بود. وی به مجنون چپ نویس شهرت داشت و خطی اختراع کرده و آن را توأمان نام نهاده بود. از قصاید اوست: فیروزهٔ سپهر در انگشترین تست روی زمین تمام به زیر نگین تست و رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۳۶۲ و تحفهٔ سامی ص ۷۴ و ۷۵ و ترجمهٔ مجالس النفایس چ حکمت ص ۷۴ شود.[ مَ ] (اِخ) دهی از دهستان چالدران است که در بخش سیه چشمهٔ شهرستان ماکو واقع است و ۲۲۱ تن سکنه دارد. این ده در دو محل به فاصلهٔ پانصد گز به نام مجنون بالا و مجنون پائین مشهور است و سکنهٔ مجنون بالا ۱۲۵ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).[ مَ ] (اِخ) دهی از دهستان رود حله است که در بخش گناوهٔ شهرستان بوشهر واقع است و ۴۲۹ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «مجنون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر