معنی مجموعی
6 بازدید
[ مَ ] (حامص) مجموع بودن. آسوده خاطر بودن. خاطرجمع بودن. آسودگی خاطر. فراغت بال : نه آدمی است که در خرمی و مجموعی به خستگان پراکنده بر نبخشاید.سعدی. و رجوع به مجموع شود.
کلمات همقافیه با «مجموعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر