معنی مجمد
4 بازدید
[ مُ مِ ] (ع ص) بسیار بخیل. - امین میان قوم. - امین در قمار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - در ماه جمادی درآمده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آن که به ماه جمادی داخل شده. (از اقرب الموارد).[ مُ جَ مْ مَ ] (ع ص) چیزی رقیق که از سردی بسته شده باشد. (غیاث) (آنندراج). سرد و بسته شده و منجمد. (ناظم الاطباء).[ مُ جَ مْ مِ ] (ع ص) یخ زننده. منجمد شونده. افسرنده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به تجمید شود. - داویی را گویند که ضد محلل باشد و آن مخصوص داروهای بارد و قابض است مانند بذرالبنج و نشاسته. (از مخزن الادویه).
کلمات همقافیه با «مجمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر