معنی مجلس کردن

معنی مجلس کردن

6 بازدید
[ مَ لِ کَ دَ ] (مص مرکب) انجمن کردن و گفتگو نمودن و مشاوره و مذاکره کردن. (ناظم الاطباء). جلسه کردن. مجلس تشکیل دادن. فراهم آمدن مشاوره و مصلحتی را: حاجب مجلسی کرد و بو سهل حمدوی و سوری و تنی چند دیگر که آنجای بودند با وی خالی بنشستند. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۵۴۱). پس از این مجلسی کرد با استادم. او حکایت کرد که در آن خلوت چه رفت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۷۹). - فراهم آمدن ضیافت را. بزم ترتیب دادن. بساط عیش و طرب گستردن : بعد از این بینی در سایهٔ هر شاخ بلند مجلسی کرده جوانان می آشام بهار. امیرخسرو (از آنندراج). تابه تاراج دلم از مژه لشکر نکشد. نکند مجلس و ننشیند و ساغر نکشد. میرزا جلال اسیر (از آنندراج). - مجلس می کردن؛ بزم می گساری ترتیب دادن : چون ملک با ملکان مجلس می کرده بود پیش او بیست هزاران بت نو برده بود. منوچهری (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «مجلس کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید