معنی مجری داشتن
6 بازدید
[ مُ را تَ ] (مص مرکب) اجراکردن. به مرحلهٔ اجرا درآوردن. تنفیذ کردن. - معمول داشتن. برقرار کردن : گفت ای خداوند مصلحت آن بینم که چنین کسان را وجه کفاف به تفاریق مجری دارند. (گلستان). و همهٔ اوقات و ساعات پروانه ها و احکام و بروات و انعام در حق ایشان مجری داشته ... (تاریخ قم ص ۵).
کلمات همقافیه با «مجری داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر