معنی مجروح گردانیدن
4 بازدید
[ مَ گَ دَ ] (مص مرکب) مجروح کردن : زاهدی ... دو نخجیر دید که ... به سرو، یکدیگر را مجروح گردانیده ... روباهی خون ایشان می خورد. (کلیله و دمنه). و رجوع به مجروح کردن شود.
کلمات همقافیه با «مجروح گردانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر