معنی مجدود
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) بخت مند. (منتهی الارب). صاحب بخت و روزی. (آنندراج) (غیاث) (از اقرب الموارد). بخت مند و آن که صاحب حظ عظیمی باشد. (ناظم الاطباء). عظیم الحظ. بزرگ بهره. بهره مند. بهره ور. بخت ور. بختیار. نیک بخت. مسعود. محظوظ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):[ مَ ] (اِخ) نام حکیم سنائی. (غیاث) (آنندراج). رجوع به سنائی شود.[ مَ ] (اِخ) پسر مسعود غزنوی است که پس از مرگ پدر برای تصاحب تاج و تخت با برادر خود مودود به مبارزه برخاست اما قبل از اینکه لشکر دو برادر به هم برسند وی را به لاهور در چادر خویش مرده یافتند. و رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۳۹۴ شود.
کلمات همقافیه با «مجدود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر