معنی مجدوح
4 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) خون فصد که آن را در ایام قحط بریان کرده خوردندی در جاهلیت. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). خونی که تازیان در ایام جاهلیت بواسطهٔ فصد از ستور خارج کرده و آن را بریان نموده در قحط سال میخوردند. (ناظم الاطباء). - (ص) پِسْتِ شوریده شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مجدوح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر