معنی مجدل
5 بازدید
[ مِ دَ ] (ع ص) مرد سخت خصومت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جَدِل. مِجدال. جَدَلیّ. بسیار جدل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - (اِ) کوشک. ج، مجادل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ دَ ] (ع اِ) جماعت مردم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد).[ مُ جَ دْ دِ ] (ع ص) بر زمین زننده کسی را. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ مِ دَ ] (اِخ) شهری است. (منتهی الارب). شهری نیک است در ساحل خابور در کنار آن تلی است که قصری بر آنجاست و بازارهای زیادی دارد. (از معجم البلدان).[ مَ دَ ] (اِخ) موضعی است. (منتهی الارب). گویند موضعی است در بلاد عرب. (از معجم البلدان).[ مَ دَ ] (اِخ) شهری در نواحی شام یا کوهی. (از تاج العروس). نام قصبه ای به فلسطین بر ساحل دریاچهٔ طبریه مولد مریم مجدلیه. شهری به فلسطین به مغرب بحیرهٔ لوط و مریم مجدلیه از آنجا بود. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). (برج) محلی است که مسیح با زورقی به آنجا آمد و دور نیست همان مجدل ایل باشد و بسیاری برآنند که این مجدل همان مجدل حالیه است که تقریباً مسافت یک ساعت به شمال طبریه واقع است. (از قاموس کتاب مقدس).[ مَ دَ ] (اِخ) (برج) موضعی است در نزدیکی بحر احمر. (قاموس کتاب مقدس).[ مَ دَ ] (اِخ) شهر حصارداری بر حدود مصر است که روبروی فلسطین واقع است. (قاموس کتاب مقدس). و رجوع به همین مأخذ شود.
کلمات همقافیه با «مجدل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر