معنی مجدر
5 بازدید
[ مُ جَ دْ دَ ] (ع ص) آبله زده. (دهار). آبله برآمده. (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). چیچک برآورده. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). چیچک برآورده و آنکه آبله در آبله داشته باشد. (آنندراج). آبله رو. آبله نشان. آبله ناک. آبله دار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - دارای نقش و شکل آبله : خاک درت از سجدهٔ احرار مجدر تا سجده برد هیچ شمن هیچ صنم را. انوری (دیوان چ مدرس رضوی ج ۱ ص ۲۸). از اشکشان چو سیب گذرها منقطش و ز بوسه چون ترنج حجرها مجدرش.خاقانی. بر این سیاقت و هیأت چون حضرت با شکوه و هیبت او را که مجدر شفاه و معفر جباه شاهان نامدار است مطالعت افتاد. (جهانگشای جوینی). - مجازاً به معنی منقش، این صیغهٔ اسم مفعول است از تجدیر مأخوذ از جَدَر که به معنی نشان گزیدن شتر که بر گردن شتر و خر باشد. (غیاث) (آنندراج).[ مُ دَ ] (ع ص) زمین جدرناک و آن گیاهی است که در ریگ روید. (آنندراج) (از منتهی الارب). جایی که در آن گیاه جدر فراوان باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - جایی که در آن مردمان را چیچک فرا گیرد. (ناظم الاطباء).[ مَ دَ ] (اِخ) دهی از دهستان گیوی است که در بخش سنجید شهرستان هروآباد واقع است و ۶۶۹ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «مجدر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر