معنی مجبور کردن
5 بازدید
[ مَ کَ دَ ] (مص مرکب) ناگزیر کردن. داشتن به ... واداشتن به. به ستم داشتن بر کاری. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مجبور کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر