معنی مجبور

معنی مجبور

6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) به زور بر کاری داشته شده. (غیاث) (آنندراج). آن که به ستم و قهر وی را بر کاری دارند و آن که به کراهت کاری کند. (ناظم الاطباء). مضطر. ناگزیر. بی اختیار. سلب اختیار شده. مقابل مختار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): در سجده نکردنش چه گویی مجبور بده ست یا مخیر.ناصرخسرو. در قدر تا کجا رسد پیداست قوت آفریدهٔ مجبور.مسعودسعد. نکنمت سرزنش که مجبوری بستهٔ حکم و امر یزدانی.مسعودسعد. از زمانه نکرده ام گله ای تا بدانسته ام که مجبور است.مسعودسعد. زو چه نالی که چون تو مجبور است زو چه گریی که چون تو حیران است. ادیب صابر. این که در کنج کلبهٔ امروز در فراق توام چو سنگ صبور تا بدانی که اختیاری نیست هیچ مختار نیست جز مجبور.انوری. رأی مختار آسمان آثار گشت آسمان مجبور و او مختار گشت.خاقانی. این چنین واجستها مجبور را کس نگوید یا زند معذور را.مولوی. و مختار در آن اختیار مجبور بود. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۲۹). - امثال: مجبور مسئول نتواند بود. (امثال و حکم ج ۳ ص ۱۵۰۱). - بعد از شکستگی بسته شده. (غیاث) (آنندراج). استخوان شکستهٔ بسته شده و نیکو حال گشته. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «مجبور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید