معنی مجاور

معنی مجاور

4 بازدید
[ مُ وِ ] (ع ص) همسایه. (دهار). همسایگی کننده. (غیاث) (آنندراج) همجوار و همسایه و در پهلو و در کنار و هم پهلو. (ناظم الاطباء): ترا تا کعبهٔ احسان شناسند منم با کعبهٔ احسان مجاور.امیرمعزی. آتش وقتی از نزدیک خرمن مجاوران خود سوزاند و وقتی از دور سرگشتگان ره گم کرده را به مقصد رساند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۷۱). - مقیم و ساکن در جائی. ج، مجاوران. (ناظم الاطباء). در قافیهٔ شعر گاهی بضرورت مُجاوَر آید: هر آنکه خدمت او کرد نیکبختی یافت مجاور در و درگاه اوست بخت مدام فرخی. کریمی به اخلاقش اندر مرکب بزرگی به درگاه او در مجاور.فرخی. خلاف تو کرده ست مأمونیان را به ارگ و به طاق سپهبد مجاور.فرخی. زین سوی آفرینش و زان سوی کاینات بیرون و اندرون زمانه مجاورند. ناصرخسرو. به هر نوعی که بشنیدم ز دانش نشستم بر در او من مجاور.ناصرخسرو. بشنو سخن ایزد و بنگر سوی خطش امروز که در حجره مقیمی و مجاور. ناصرخسرو. هم با قدمت حدوث شاهد هم با ازلت ابد مجاور.ناصرخسرو. همی سعود بُوَد حکم نجم زهره چو گشت رای تو شاها برو مجاور. مسعودسعد (دیوان ص ۲۳۷). بدین بحر حوض جنان شد نظاره در این حوض حوت فلک شد مجاور. خاقانی. جان پاکان نثار آن خاکی کان لطیف جهان مجاور اوست.خاقانی. خاک سیاه بر سر آب و هوای ری دور از مجاوران مکارم نمای ری.خاقانی. و گوهر خاک را ... مجاور مرکز گردانید. (سندبادنامه ص ۲). خرس دعایی که واجب وقت بود به ادا رسانید ... تا قدم راسخ گردانید و از جملهٔ مشیران و مشاوران و محرمان و مجاوران گشت. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۱۹). - مجاوران فلک؛ کنایه از سبعهٔ سیاره است که زحل و مشتری و مریخ و آفتاب و زهره و عطارد و ماه باشد. (برهان) (آنندراج). - - ثوابت را نیز گویند که باقی ستاره های آسمانی باشد. (برهان) (آنندراج). - مقیم در معبد و مشغول به اعتکاف. (ناظم الاطباء). کسی که در اماکن مقدس و مشاهد متبرک مانند مکه، مدینه، نجف و کربلا اقامت گزیند. معتکف : در کعبهٔ حضرت تو جبریل دست آب دهد مجاوران را.خاقانی. من پار نزد کعبه رساندم سلام شاه ایام عید نحرکه بودم مجاورش.خاقانی. در کعبهٔ شش جهت که عشق است خاقانی را مجاور آوردم.خاقانی. نشگفت اگر مسیح در آید ز آسمان آرد طواف کعبه و گردد مجاورش. خاقانی. شنیدم که سالی مجاور نشست چو فریاد خواهان برآورد دست. سعدی (بوستان). پس پرده مطرانی آذرپرست مجاور سر ریسمانی به دست. سعدی (بوستان). - مجاور کعبه؛ مقیم و معتکف در کعبه : ای کمتر خادمان بزمت بهتر ز مجاوران کعبه.خاقانی. - جاروب کش مزگت. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «مجاور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید