معنی مجانس
5 بازدید
[ مُ نِ ] (ع ص) مانا به چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مشاکل. هم جنس. کسی یا چیزی که به دیگری ماند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): همچنان که اندر زر چیزی است نه مجانس او اندر طبع. (قراضهٔ طبیعیات از فرهنگ فارسی معین). سبب خشکی این فلزات بیشتر آن است که به جوهری که آن رامجانس نباشد آمیخته گردند. (قراضهٔ طبیعیات ایضاً). - (اصطلاح هندسی) دو شکل را نسبت به یکدیگر مجانس گویند در صورتی که بین هر نقطه از شکل a چون A با هرنقطه از شکل ۱a چون ۱A رابطهٔ زیر برقرار باشد: <۵۳۰۶۴۰۱۳۰۱۲۰۲۸۸۰۱>... a MMM۱AOAO نیز بین طولهای شکل ۱a چون ۱p با طول نظیرش در شکل a چون p رابطهٔ a MMM۱pP بوجود آید. متجانس. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «مجانس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نس» برای سرودن شعر