معنی مثکلة
6 بازدید
[ مَ کَ لَ ] (ع اِ) سبب ثُکل. (منتهی الارب). آنچه سبب شود گم کردگی فرزند را و گویند رمح فلان للوالدات مثکلة. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مادهٔ قبل شود.[ مُ کِ لَ ] (ع ص) قصیدة مثکلة، آنچه در آن ثُکل مذکور باشد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). قصیده ای که در وی ذکر ثکل بود و مرثیه باشد. (ناظم الاطباء). و رجوع به ثکل شود.
کلمات همقافیه با «مثکلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر