معنی مثنا
6 بازدید
[ مُ ثَ نْ نا ] (ع ص) مکرر. دوباره : اشعار من آن است که در صنعت نظمش نه لفظ معار است و نه معنیش مثنا. مسعودسعد (دیوان چ رشیدیاسمی ص ۱۸). فتح تو گویم اکنون هر ساعتی مکرر مدح تو گویم اکنون هرلحظه ای مثنا. امیرمعزی. ز دوستی صفت تو به کوه خوانم و دشت ز بهرآنکه مثنا شود همی ز صداش. سنائی (دیوان چ مظاهر مصفا ص ۱۷۷). هر چند مثنا شود قوافی ای روح بزرگی فداک روحی.سوزنی. هر یک ثنا که بر تو فرو خوانم بنیوش و باز خواه و مثنا کن.سوزنی. گر بخت باز بر در کعبه رساندم کاحرام حج و عمره مثنا برآورم. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۲۴۶). انجم ماده فش آمادهٔ حج آمده اند تا خواص از همه لبیک مثنا شنوند. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۱۰۲). دادمش تصدیع نثر و می دهم ابرام نظم دانم ابرام مثنا برنتابد بیش از این.خاقانی.
کلمات همقافیه با «مثنا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نا» برای سرودن شعر