معنی مثن
5 بازدید
[ مَ ] (ع مص) بر مثانه زدن. (تاج المصادر بیهقی) (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - گله کردن از مثانه. (تاج المصادر بیهقی). دردمند شدن مثانه. (از اقرب الموارد). - آشکار کردن خلاف کاری را. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).[ مَ ثَ ] (ع مص) چکمیزک شدن کسی را. (از منتهی الارب) (آنندراج). نگاهداری نکردن کمیز خود را در مثانه. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ ثِ ] (ع ص) مرد دردگین آبدان. (منتهی الارب) (آنندراج). مرد دردگین مثانه. (ناظم الاطباء). - کسی که بول خود را در مثانه نگهداری کردن نتواند. اَمثَن. (از اقرب الموارد).[ مَ ثَ ] (ع اِ) تلاقهای زنان. (منتهی الارب) (آنندراج). تلاق زنان. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مثن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثن» برای سرودن شعر