معنی مثلاً
4 بازدید
[ مَ ثَ لَنْ ] (ع ق) بطور مثال و تمثیل. (ناظم الاطباء). فی المثل. بمثل. از برای مثل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). بعنوان مثل : و در میان شهر آنجا که مثلاً نقطهٔ پرگار باشد دکهٔ انباشته برآورده است. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۳۸). اگر مثلاً در ملک مشارکت توقع کنی مبذول است. (کلیله و دمنه). علاجی در وهم نیامد که موجب صحت اصلی تواند بود و بدان از یک علت مثلاً ایمنی کلی حاصل تواند آمد. (کلیله و دمنه). مثلاً چون کوهی که عرادهٔ رعد ... و تیر پران بارانش رخنه ای نکند. (مرزبان نامه).
کلمات همقافیه با «مثلاً»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اً» برای سرودن شعر