معنی مثقالی
6 بازدید
[ مِ ] (ص نسبی) منسوب به مثقال. رجوع به مثقال شود. - (اِ) قسمی انگور. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نوعی از انگور که هر دانه اش کم و بیش یک مثقال باشد: بگو بسحاق وصف خوشهٔ انگور مثقالی که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را. بسحاق اطعمه. - پارچه ای از پنبه که متقال نیز گویند. (ناظم الاطباء). - قسمی پارچهٔ بسیار خفیف و نفیس نازک. (از فرهنگ لغات دیوان البسه): رخت ابیاری و مثقالی و تابستانی ساده در زیر و خط آورده به بالا پندار. نظام قاری (دیوان البسه ص ۱۴). به جیب جامهٔ مثقالی سفید خطی است نوشته از ره مفتون که البیاض صحیح. نظامی قاری (دیوان البسه ص ۵۴).
کلمات همقافیه با «مثقالی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر